
بررسی از مرجع وبلاگ طبق کپی رایت آغاز نگارش در فضای مجازی بود. با ورود شبکه های اجتماعی نگاه و توجه خیل کثیر بررسی از مرجع وبلاگ طبق کپی رایت نویس ها به سمت و سوی اپ های موبایلی رفت. خیلی ها حتی یوزر پس این فضا را فراموش کردند و برخی برای خاطره سازی هنوز...
ادامه مطلب
خیابان جمهوری...روز سومیکی از مرکزی ترین نقاط شهر تهران.آرام از تردد حمل و نقل و ازدحام درهم و برهم هر روزه.التهاب در میان جماعت سرخ و زرد پوش نبض زمان را نشانه گرفته. خستگی و کلافگی در چشمانشان موج می زند؛ اما همچنان در تکاپو هستند. شب بیداری این مدت به همراه فشار روانی و فعالیت سنگین جسمانی تاب وتوانشان را سوزانده.صبح نیمه بارانی مدیران و روسای بخش ها و واحدهای مختلف با حضور خود در محل در جهت گشودن کلاف در هم تنیده دستورات خود را منعقد کردند. لیک در فرصت تنگ و پر تنش آنها که دستی در آتش دارند برای زیر آوارماندگان بر زمین و خاک وآهن چنگ می زنند.اینجا قربانیانی خفته اند که در جمهوری ترین خیابا...
ادامه مطلب
هرپدیده ای ذهنی است،معنایش مهم نیست.باید دید نزد ما چه مفهومی دارد!!!پرسه زدن در کوچه پس کوچه های این شهر، مرا به سمت شهرنگاری سوق داد و تردد هر روزه ام در مترو، سوژه های چالش برانگیزی برای مترونوشت و مترو گرافی رقم زد.اینجا فضایی است برای باهم بودن ما.بهتر است با حفظ حقوق نشر مطالب یکدیگر، از اعتماد هم لذت ببریم.استفاده از مطالب با نام (نگارنده و ذکر منبع) زیباتر است و حریم کسی را نه تهدید می کند و نه قانون را به چالش می اندازد.روزگارتان نامیرا...
ادامه مطلب
روزها کم و بیش هر روز مثل روز قبل از پی هم می گذرند. فقط شاخ و برگش رنگ و لعاب دیگری دارد. از دنیای بی انگیزه به دریای انگیزه و دغدغه های مفید رسیدم. آنچه پیش روست حجم وسیع مسیرهای نرفته و تجارب آزموده نشده است. اما اتفاقات خوب به وقت خودش پیش خواهد آمد. خجسته تر اینکه بعد از یک روز خسته کننده اما مفید، خبر یک ساعت خواب اضافه شادی کدر شده را رنگ تازه می بخشد. پ ن: مخاطب خاص (دودی)...
ادامه مطلب
بد زمانه ای شده. جوان به پیر رحم نمی کنه. پیر هم حرمت سن و سال نگه نمی داره. اونها زور بازو دارند و هول میدهند، ما هم دهن باز می کنیم و فحاشی میکنیم. هیچ کس حوصله کس دیگر را ندارد. دختری جوان با ظاهری اراسته گفت: مادر شما ببخشید. فضا تنگ است. زن: نه دخترم. فضای دلت تنگ نباشه. اینجاها که مکان های هر روزه ماست. اینجا اینجوری نباشه باید شک کنیم. دلت خوش باشه جوان. دختر هدفون سفید رنگشو داخل گوشش می گذاره و با لبخندی ملیح به اهنگ موبایلش گوش میدهد. زن اما همچنان با فضای تنگ وتاریک واگن قطار و چادری که نیمی از ان زیر دست و پای جماعت گیر کرده دست به گریبان است....
ادامه مطلب
مترو نوشت: ساعت 7 صبح روز کاری... دخترک با لباس فرم مدرسه و چهره ای که آب حسرت لمس چهره همچو ماهش را داشت، با کوله پشتی زهواردرفته در میان جمعیت می لولید. فال کاغذی مچاله شده ای و چسب زخم برای فروش به همراه داشت. پهنای چسب زخم در دستش، هیچ گوشه ای از زخم نگاه و لب بیرنگ ورویش را نمی پوشاند. با صدای ضعیف و بی رمق کمی این سو و آن سو برای تبلیغ کالایش فریاد زد. در نهایت بدون فروش اجناسش در گوشه ای خزید. کیف چرکش که با زیپ پاره به دستهای لاجونش دهن کجی میکرد را گشود و یک دفتر تیکه پاره شده از داخلش در اورد و مشق شب و روزش را نوشت. حرکت مداوم واگن مترو دست را خط می اند...
ادامه مطلب
روایتهای هر روزه دختری در قطار وقایع تلخ و شیرین اتفاقات روزمره زندگی در شهر زیرزمینی متحرک هم راهی مردمانی از جنس واقعیت... بالاخره بعد از مدتها فراز و نشیب سفرهای مترویی، (کتاب مترونوشت) به قلم دختر همیشه در قطار (پدیده ترابی) با همکاری نشر تیسا رخت چاپ بر تن کرده و به زودی روی گیشه کتاب فروشی های شهر در دسترس قرار خواهد گرفت. با احترام پدیده تر ابی ...
ادامه مطلب
خب خب خب...بالاخره منتشر شدکتاب مترونوشت با ماجراهاش حقیقی زندگی شهروندان تهرانی در متروتمام مسافران مترو با ان انس می گیرند و گاه برای فضاسازی مشابه احساس همزادپنداری خواهند کردکتاب مترونوشت به قلم پدیده ترابی از انتشارات تیسا ...
ادامه مطلب
کتاب مترو نوشت با تمام مشقت ها و چالش هایی که از سر گذراند، به لطف و همکاری دوستان و نشر تیسا چاپ و منتشر شد.برای آغاز ورود کتاببهکتابخانه ها به رسم همیشه آیین رونمایی برگزار می شود.به امید آنکه در این محفل اهالی کتاب و دوستدارنِ جان را ملاقات کنیم.با سپاسسه شنبه 29 مرداد 1395ساعت 18:30-20شهرک اکباتانفاز دو. روبه روی مگامال. کتابفروشی اکباتان ...
ادامه مطلب